===
دوستان...برای درخواست آهنگی که میخواهید ترجمه اش را ببینید کافیست در قسمت "درخواست و نظر" همین ترجمه نام خواننده و آهنگ موردنظر خود را به انگلیسی بنویسید.
===

"What do I do next?" said the Bishop to the Priest,
"I have spent my whole life waiting, preparing for the Feast,
And now you say
The King of Heathen Saracen has seized the holy cross."
Then the Priest said "Oh my Bishop, we must put them to the sword,
For God in all his mercy will find a just reward,
For the Noblemen and sinners, and Knights of ready hand
Who will be the Lord's Crusader, send word throughout all the land,
"Tell me what to do", said the King upon his throne,
"but speak to me in whispers for we are not alone,
They tell me that
Of some bedevilled Eastern heathen who has seized the
Then the Chamberlain said "Lord, we must call upon our foes
In
All Christian men must be as one and gather for the fight,
You will be their leader, begin the battle cry,
Ooh, high on a hill, in the town of
There stood Saladin, the King of the Saracens,
Whoring and drinking and snoring and sinking, around him his army lay,
Secure in the knowledge that they had won the day;
A messenger came, blood on his feet and a wound in his chest,
"The Christians are coming!" he said, "I have seen their Cross in the West,"
In a rage Saladin struck him down with his knife
And he said "I know that this man lies,
They quarrel too much, the Christians could never unite!
I am invincible, I am the King,
I am invincible, and I will win..."
Close they came, the army of Richard the Lionheart,
Marching by day and night, with soldiers from every part,
And when the Crusaders came over the mountain and they saw
They fell to their knees and prayed for her release;
They started the battle at dawn, taking the city by storm,
With horsemen and bowmen and engines of war,
They broke through the city walls,
The Heathens were flying and screaming and dying,
And the Christian swords were strong,
And Saladin ran when he heard their victory song;
"We are invincible, God is the King,
We are invincible, and we will win!"
"What do I do now?" said the Wiseman to the Fool,
"I have spent my whole life searching, to find the Golden Rule,
Though centuries have disappeared, the memory still remains
Of those enemies together, could it be that way again?"
Then the Fool said "Oh you Wise men, you really make me laugh,
With your talk of vast persuasion and searching through the past,
There is only greed and evil in the men that fight today,
The Song of the Crusader has long since gone away,
===
*اورشلیم همان بیت المقدس است.
===
اسقف به کشیش گفت: «بعدش چه کار کنم؟
تمام عمرم را صرف ِ صبر کردن برای ضیافت بزرگ کرده ام.
و حالا آنها می گویند که اورشلیم سقوط کرده و از دست رفته است
پادشاه ِ عرب های کافر، گذرگاه ِ مقدس را تصرف کرده.»
سپس کشیش گفت: «اوه اسقف ِ عزیزم، ما باید آنها را از لبه ی تیغ بگذرانیم،
به خاطر خدا و تمام ِ بخشندگی اش پاداشی خواهیم گرفت.
برای نجیب زاده ها و گناهکارها و شوالیه های آماده به جنگ،
که سربازان ِ پادشاه خواهند شد، و تمام ِ سرزمین، این پیغام را بفرست.
اورشلیم از دست رفته است،
اورشلیم از دست رفته است،
اورشلیم از دست رفته است،»
پادشاه از بالای تختش گفت:« به من بگو چه کار کنم.
ولی با من آهسته صحبت کن که ما تنها نیستیم.
آنها می گویند که اورشلیم
به دست عده ای کافر ِ شیطان ِ صفت ِ شرقی افتاده است که سرزمین مقدس را تصرف کرده اند.»
سپس پیشکار گفت: « لرد، ما باید با دشمنانمان
در اسپانیا و فرانسه و آلمان ارتباط برقرار کنیم، تا به جنگهای تلخمان پایان بدهیم،
همه ی مسیحی ها باید یکی شوند و برای جنگ جمع شوند،
شما رهبرشان خواهید شد، بانگ جنگ را به صدا در آورید.
اورشلیم از دست رفته است،
اورشلیم از دست رفته است،
اورشلیم از دست رفته است،»
بالا برروی یک تپه در شهر ِ اورشلیم،
صلاح الدین، پادشاه ِ عربها، ایستاده بود.
می نوشید و خرخر می کرد و هرزگی می کرد، در اطرافش ارتش ِ او بودند.
ایمن از دانشی که آن روز به دست آورده بودند.
پیکی آمد، در حالی که پاهایش خونی بود و قفسه سینه اش جراحت داشت.
او گفت: « مسیحی ها دارند می آیند. من عبور آنها را در غرب دیده ام.»
صلاح الدین خشمگین شد و با چاقو او را مضروب کرد
و گفت: «من می دانم که این مرد دروغ می گوید.
آنها خیلی با هم می جنگد، مسیحی ها نمی توانند متحد شوند.
من شکست ناپذیرم، من پادشاهم.
من شکست ناپذیرم، و من پیروز خواهم شد...»
ارتش ِ ریچارد ِ شیردل نزدیکتر شدند.
در حالی که روزها و شبها راه پیمایی می کردند، با سربازانی از همه ی مناطق،
و وقتی که مبارزان ِجنگهای صلیبی کوه را پشت سر گذاشتند و اورشلیم را دیدند،
به زانو افتادند و برای آزاد شدنش دعا کردند.
آنها جنگ را در سپیده ی صبح آغاز کردند و مانند طوفان شهر را می گرفتند.
و با سواران و کمانداران و ماشینهای جنگی،
آنها دیوارهای شهر را شکستند،
کافرها می گریختند و جیغ می کشیدند و می مردند،
و شمشیرهای مسیحی ها قوی و محکم بودند،
و صلاح الدین هنگامی آوای ِ پیروزی را شنید، گریخت;
«ما شکست ناپذیریم، خدا پادشاه است.
ما شکست ناپذیریم، و ما پیروز خواهیم شد...»
عاقل به نادان گفت:« حالا چه کار کنم؟
من تمام عمرم را صرف جستجو به دنبال ِ قانون ِ طلایی کرده ام،
گرچه قرنها گذشته ،ولی هنوز
خاطره ی آن دشمن هایی که در کنار ِ هم جنگیدند، هنوز باقیست. آیا باز هم می تواند تکرار شود؟»
سپس نادان گفت: «اوه مرد دانا تو واقعا مرا به خنده وامیداری،
با سخن گفتن از نظریه ی عظیمت و جستجویت در گذشته،
در مردمی که الان می جنگند فقط حرص و شرارت وجود دارد،
آوای مبارزان ِ جنگهای صلیبی مدتها پیش از یاد رفته است،
اورشلیم از دست رفته است،
اورشلیم از دست رفته است،
اورشلیم از دست رفته است،
اورشلیم.»
===بیوگرافی کوتاه خواننده: کریستوفر جی دیویسن معروف به کریس د برگ در پانزدهم اکتبر سال ۱۹۴۸ در آرژانتین متولد شد.او فرزند چارلز و امیلی میباشد و به علت شغل سیاسی پدرش در کودکی سفرهای بسیار انجام داد.او با خانمی زیبا به اسم دایانا ازدواج کرد و صاحب سه فرزند با نام های "روزانا" "هیوبی" و "مایکل" شد.در سال ۱۹۷۱ کریس به لندن سفر کرد و در آنجا شروع به کار خوانندگی کرد.لازم به ذکر است که دختر اول کریس د برگ یعنی روزانا بسیار زیبا است و در یکی از سالها که فعلا در خاطرم نیست زیباترین دختر دنیا انتخاب شد!

